شعر انا لمسو
طعم سیگار لایت در حمام
طعم یک لب زدن به گیلاسی
بحث من با تو بر سر یک تخت
پشت قلیان شاه عباسی
تو به فکر پیانو در باران
حجمی از خانه را صدا می برد
عشق بین من و تو جریان داشت
حال ملکول ها به هم می خورد
صندل صورتی درون اتاق
روی اعصاب من قدم می زد
خواب بودم و سرنوشتم را
قرص خواب آورم رقم می زد
صبح تا ظهر مثل یک طباخ
شعر در دیگ آب پز کردن
ظهر تا شب برای هم خوابی
روکش تخت را عوض کردن
بالش خیس مشترک یعنی
اشک باریدم و ذخیره شده
به خیالت که شوری دریاست
به خیالت تنت جزیره شده
بارش یک پیاز در چشمم
سوزش دیگ داغ در قلبم
عشق یک لحظه اتفاق افتاد
مثل آوار زلزله در بم
طعم سیگار لایت در حمام
گریه کردم به زیر بارش دوش
عشق یعنی بلوند کردن مو
عشق یعنی لباس خواب بپوش
زندگی بی شناسنامه ی هم
با خودم قهر ،از خودش دلسرد
کاش جای شکنجه دادن من
روی یک مبل راحتم می کرد
+ نوشته شده در شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۶ ساعت 18:11 توسط مهدی صیدگر
|
با جسارت وجود خدا را به پرسش بگیر؛