شعر:داودرضا کاظمی


پلکی بزن به رقص درآیند جامدات

اخم شکنجه گر که فریباست چشمهات !

پلکی بزن دو بال پرستو نشان شَوَم

در این هوای قطبی بیرحم ، بی ثبات

سهم زمینی ام ، قفس آسمانی ام

مفهوم دلپذیر تر از واژه ی حیات

اخم تو تازیانه و خشم تو نادر است

تنها اشاره کن که بتازیم تا کلات

هرگز مباد برگ گلی دستچین شود

از دشتهای سبز تو ای شاخه ی نبات
...

مردانگی‌ات را
با شکستن ِ دل ِ دختری که دیوانه‌ی توست
ثابت نکن
مردانگی‌ات را
با غرور ِ بی‌اندازه‌ات
به دختری که عاشق ِ توست
ثابت نکن !!
مردانگی را
زمانی می‌توانی نشان دهی
که دختری با تمام ِ تنهایی‌اش به تــو تکیه کرده
و با تکیه به غرور ِ تـــو
به قدرت ِ تـــو
در این دنیای پـــر از نامردی
قدم برمی‌دارد !!

شعر: علیرضا بدیع


آغوش تو چقدر می آید به قامتم

در آن به قدر پیرهن خویش راحتم

می پوشمت که سخت برازنده ی منی

امشب به شب نشینی خورشید دعوتم

خوشوقتی صدای تو از دیدن من است

من هم از آشنایی تان با سعادتم!

با خود تو را به اوج _ به معراج_ می برم

امشب اگر به خاک بریزد خجالتم

بازار شام کن شب مان را به موی خود

بگذار دیدنی بشود با تو خلوتم

بر شانه ام گذار سرانگشت برف را

کوهم ولی تمام شده استقامتم

من سیرتم همان که تو می خواستی شده

لب تر کنی عوض شود این بار صورتم!

جنگیدم و به گنج تو فرمانروا شدم

این است از تمامی دنیا غنیمتم

با من بمان که نوبت پیروزی من است

چیزی نمانده است به پایان فرصتم

شعر :ندا موسوی


صداهای عجییبی توی مغزم هست

گاه فکر می کنم زنی را کشته ام

واین صدا

جیغ های قبل از مرگ اوست

یا گریه ی نوزادی ست،که قرار نیست به دنیا بیارمش

یا ناله ی مردی

که کامجویی اش را نیمه تمام گذاشته ام

صداهای عجیبی

توی مغزم؟؟؟...نیست

توی گوشم؟؟؟....نیست

توی دهانم است

و من اغلب

با جنینی      در شکم

مردی          در سینه

و زنی         در چشم

توی خیابانهای شهر راه میروم

                                 و شعر می گویم

شعر


سرخی دانه های نگاهت

پاشیده روی تنم

چشمانت انار  دارد

شعر



شعر:نازنین آزاد


دو درخت کنار خیابان

ایستاده ایم

وگاهی که باد می وزد

شاید

شاخه هایمان همدیگر را لمس کنند

ما در انتظار هم خواهیم مرد

بی آنکه پرنده ایی

سرگذشتمان را به خاطر بیاورد


کارت پستال عید نوروز

شعر: لیلا کرد بچه


هربار به تو فکر می‌کنم

یکی از دکمه‌هایم شل می‌شود

انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می‌افتد

و چیزی به نبضم اضافه می‌شود

که در شعرهایم نمی‌گنجد

 

کافیست تورا به نام بخوانم

تا ببینی لکنت، عاشقانه‌ترینِ لهجه‌هاست

و چگونه لرزش لب‌های من

دنیا را به حاشیه می‌بَرد

 

دوستت دارم

با تمام واژه‌هایی که در گلویم گیر کرده‌اند

و تمام هجاهای غمگینی

که به خاطر تو شعر می‌شود

 

دوستت دارم با صدای بلند

دوستت دارم با صدای آهسته

دوستت دارم

و خواستن تو جنینی‌ست در من

که نه سقط می‌شود

نه به دنیا می‌آید.

شعر:الناز بهفر


آسمان بوی نفت می دهد

و نان بوی کنجد

خدا کند فردا

پنیر بوی گاو ندهد

  نان و ریحان را پیچاندیم

و لای علف های نمدار

شب پنهان کردیم

فردا سفره را

پهن خواهیم کرد

     اما

به زیر  سقفی که چهار گوشش

بوی سوسک می دهد

و حالا ما/ سرانجام شیر های

نچشیده هستیم

که شاید

با روش خلق الساعه خود به خود

آمده ایم.

نان به آجر میکوبم

و به تبصره ها خوش آمد می گویم

تا شاید دو جداره شودنمای خانه ام

مصالح می چرخانم و فلسفیدگی را

روی کاربن ها فتو کوپی میگیرم

تا بتوانم

جاذبه ی آسمان را کشف کنم

این بار

با افتادن سیب زمینی

در آسمان.

شعر:سید حمید سهرابی


مطمئن نیستم تو را بُکُشم، مطمئن نیستم که نامردم

به سرم می زند ولی گاهی، که به عشق تو و تو بد کردم!!

 

مطمئن بوده ای مرا بکشی، پیش از آنی که باز شک بکنم

مطمئن نیستم که مطمئنی گر چه اکنون جنازه ای سردم!

 

خون من یا تو روی دستانم اشک من یا تو روی گونه ی تو

مطمئناً نمرده ام! [...شاید پیش چشمان تو کم آوردم!]

 

مطمئن نیستم که من مَردم! مطمئن نیستم که کشته شدم!

[باید این ماجرا جلو برود... پس چرا باز در عقبگردم؟!]

 

من چه ام؟ عاشقم… و یا قاتل؟ یا که معشوقه یا که مقتولم؟

دائما ً حدس می زنم شاید از معمّات سر درآوردم!

 

شاید این ماجرای تکراری به تو و عشق و مرگ ختم نشد

شاید از این خطوط حذف شود منطق احتمالی دردم

 

منتظر مانده ای که برگردد ماجرا به شروع تکراریش

شک نداری که باز خواهم گشت، ترس دارم… و…

 

بر نمی گردم!