شعر:داودرضا کاظمی
پلکی بزن به رقص درآیند جامدات
اخم شکنجه گر که فریباست چشمهات !
پلکی بزن دو بال پرستو نشان شَوَم
در این هوای قطبی بیرحم ، بی ثبات
سهم زمینی ام ، قفس آسمانی ام
مفهوم دلپذیر تر از واژه ی حیات
اخم تو تازیانه و خشم تو نادر است
تنها اشاره کن که بتازیم تا کلات
هرگز مباد برگ گلی دستچین شود
از دشتهای سبز تو ای شاخه ی نبات...


با جسارت وجود خدا را به پرسش بگیر؛