جهانی سازی - جهانی شدن (globalization)

گلوبالیسم یا جهانی شدن واژه ایست که امروزه در همه جا بر سرزبانهاست. به همان اندازه که ایدئولوژی «مارکسیستی» بحث و جدل های داغی را میان اندیشمندان و اندیشه وران مختلف سبب شد، پدیدهء جهانی شدن نیز از اواخر قرن بیستم، زمینه ساز تعارض و تعاطی میان افکار جانبداران و مخالفان این پدیده و یا فرآیند گردید که با گرمی در شروع قرن 21 پی گرفته می شود.
در برگردانی و انتخاب کلمهء جهانی شدن در زبان فارسی تا اندازه ای ابهام وجود دارد. سوال اینست که آیا این واژه صرف ترجمه فرانسوی Modialisation است یا چیزی بیشتر. زیرا اگر جهانی شدن برابر با Globalization انگلیسی گذاشته شود، با توجه به ریشهء لاتین کلمه Globe که در فارسی دری کره معنا میدهد و جهان که همسنخUniverse است، پس کلمهء Globalization در چنین وریانت باید برابر کروی شدن یا سیاره شدن باشد، نه جهانی شدن. اما Globalization باید از ریشهء دیگر یعنی Global گرفته شده باشد که معنای جهانگیر و همه گیر را میدهد و آقای داریوش آشوری آنرا برابر با جهانگیر گرائی و جهانگیر کردن گذاشته است (3). چنانچه Globalisirung آلمانی نیز همین مفهوم را تداعی میکند.
ادامه نوشته

گاهي ليوان را زمين بگذار

 

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند... بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟

شاگردان جواب دادند: 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.
استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟
یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد.
حق با توست.. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.
اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است... اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!
دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری.
زندگی همین است!

شعر

آورده‌اند: عاقبت این نیز بگذرد!

یعنی رئیس محترم! این میز بگذرد


این منشی عزیز که پیشت نشسته است،

این عشوه‌های وسوسه‌انگیز بگذرد


اخبار کارهای تو از پیش رویِ خلق

با جوجه‌های آخر پاییز بگذرد


از خشم زخم‌خورده‌ی ستارخان بترس

وقتی خبر ز سر در تبریز بگذرد...


حیف است فحش سهم تو باشد، اگر کسی

از روبروی باجه‌ی واریز بگذرد


حتی به نرم بودن این صندلی مناز

کز صندلی‌ت سوزن نوک‌تیز بگذرد


من مانده‌ام غرور تو از چیست این وسط؟!

هر چیز هست، عاقبت آن چیز بگذرد


وقتی گذشت عهد سکندر چو برق و باد

یعنی سریع دوره‌ی چنگیز بگذرد


گفتم به دکتری چه کنی گر مریض تو

کارش ز قرص و نسخه و تجویز بگذرد؟


با خنده گفت بنده به او عرض می‌کنم:

آسوده باش! عاقبت این نیز بگذرد!

شعر:بهروز یاسمی

باغ با دلهره در حال شکوفا شدن است
رود
با همهمه آماده‌ی دریا شدن است
ابرها کله‌ی دامان زمین را شستند
خاک
در تاب و تب گرم مطلا شدن است
سر زد از پیرهن پاره‌ی ‌شب یوسف ماه
دولت گم‌شده
در معرض پیدا شدن است
بگسل ای سلسله! ای سلسله‌ی ممتد شب
نوبتی
باشد اگر نوبت فردا شدن است
ای گشاینده‌ترین! دست کلید تو کجاست؟
قفل این پنجره‌ها منتظر وا
شدن است
گوش کن ای شب کر! صحبت صبح است و سحر
آفتاب آمده
در حال شکوفا شدن است

داستان کوتاه

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت : بین شما کسی هست که

مسلمان باشد ؟! همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند

و سکوت در

مسجد حکمفرما شد ! بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا

برخواست و

گفت : آری من مسلمانم جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت

با من بیا ! پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی

از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به

پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین

فقرا پخش کند و به کمک او احتیاج دارد ! پیرمرد و جوان

مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی

پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد

و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد ! جوان با

چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید : آیا

مسلمان دیگری در بین شما هست ؟! افراد حاضر در

مسجد یا دیدن چاقوی خونی همه نگاهشان را به پیش

نماز مسجد دوختند ! پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :

چرا نگاه می کنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند

رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود !

داستان کوتاه

 در یک شرکت بزرگ ژاپنی که تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت یک مورد به یاد ماندنی اتفاق افتاد

شکایتی از سوی یکی مشتریان به کمپانی رسید . او  اظهار داشته  بود  که  هنگام  خرید  یک بسته صابون  متوجه شده بود که  آن قوطی خالی است.

بلافاصله  با تاکید و پیگیریهای مدیریت ارشد  کارخانه  این مشکل  بررسی ،  و دستور صادر شد که خط بسته بندی اصلاح گردد و قسمت فنی  و مهندسی نیز تدابیر لازمه را جهت پیشگیری از تکرار چنین مسئله ای اتخاذ نماید  .  

مهندسین نیز دست به کار شده و راه حل پیشنهادی خود را چنین ارائه دادند:....  پایش ( مونیتورینگ )  خط بسته بندی با اشعه ایکس

بزودی سیستم مذکور خریداری شده و با تلاش شبانه روزی گروه مهندسین ،‌ دستگاه تولید اشعه ایکس و مانیتورهائی با رزولوشن بالا نصب شده  و خط مذبور تجهیز گردید.

سپس دو نفر اپراتور نیز جهت کنترل دائمی پشت آن دستگاهها به کار گمارده شدند  تا از عبور احتمالی قوطیهای خالی جلوگیری نمایند.  

نکته جالب توجه در این بود که درست همزمان با این ماجرا ،  مشکلی مشابه  نیز در یکی از کارگاههای کوچک تولیدی پیش آمده بود اما آنجا  یک کارمند معمولی و غیر متخصص آنرا به شیوه ای بسیار ساده تر و کم خرجتر حل کرد : 

تعبیه یک دستگاه پنکه در مسیر خط  بسته بندی تا قوطی خالی را باد ببرد !!!