شعر:بهروز یاسمی
باغ با دلهره در حال شکوفا شدن است
رود با همهمه آمادهی دریا شدن است
ابرها کلهی دامان زمین را شستند
خاک در تاب و تب گرم مطلا شدن است
سر زد از پیرهن پارهی شب یوسف ماه
دولت گمشده در معرض پیدا شدن است
بگسل ای سلسله! ای سلسلهی ممتد شب
نوبتی باشد اگر نوبت فردا شدن است
ای گشایندهترین! دست کلید تو کجاست؟
قفل این پنجرهها منتظر وا شدن است
گوش کن ای شب کر! صحبت صبح است و سحر
آفتاب آمده در حال شکوفا شدن است
رود با همهمه آمادهی دریا شدن است
ابرها کلهی دامان زمین را شستند
خاک در تاب و تب گرم مطلا شدن است
سر زد از پیرهن پارهی شب یوسف ماه
دولت گمشده در معرض پیدا شدن است
بگسل ای سلسله! ای سلسلهی ممتد شب
نوبتی باشد اگر نوبت فردا شدن است
ای گشایندهترین! دست کلید تو کجاست؟
قفل این پنجرهها منتظر وا شدن است
گوش کن ای شب کر! صحبت صبح است و سحر
آفتاب آمده در حال شکوفا شدن است
+ نوشته شده در جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲ ساعت 22:39 توسط مهدی صیدگر
|
با جسارت وجود خدا را به پرسش بگیر؛