شعر
تاریکم ای یلدا، مهتاب میخواهم
لب تشنه ام ای اشک، سیلاب
میخواهم
در حسرت موجم، باران کفافم نیست
درمان درد من باران نم نم
نیست
پس تشنه میمانم، غرق پریشانی
تا آسمان ها را بر من
بگریانی
چشم من از وقتی با عشق تو تر شد
آیین من اینبار آیینه ای تر
شد
پیدا شو ای مرهم بر زخم پنهانم
تا صبح دیدارت بیدار
میمانم
+ نوشته شده در دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۲ ساعت 16:13 توسط مهدی صیدگر
|
با جسارت وجود خدا را به پرسش بگیر؛