پری مدرنی هستم

با موهای خرمایی

چشم های قهوه ای

لبهای صورتی

و بدنی از جادو

انگشتانم

کلیدهای کهنه ایست

برای باز کردن قفل های روزمره

سینه هایم

کلیدهای رو شده ای

برای قفل های پنهان

و در حرکت لبهایم

کلید کشف نشده ایست

برای قفلی که

از گلوی تو

تا زیر خط شکمت ادامه دارد

وبه دریاچه ای می ریزد

پر از بچه قورباغه های منتظر

من اما

پری مدرنی هستم

که به دلایل بهداشتی

هیچ قورباغه ای را نمی بوسد

و به جای اینکه

در انتظار شاهزاده

بوسه هایش رابه دریاچه بریزد

بعد از دوش گرفتن

برای خرید سیگار به خیابان می رود

و سر راه

بچه غورباقه ها و دستمال کاغذی های مصرف شده را

با کیسه زباله دم در می گذارد

و یادش می ماند

حتما

در را پشت سرش قفل کند