شعر: حمید مصدق
دوباره با من باش
پناه خاطره ام
اي دو چشم روشن باش
.
هنوز در شب من آن دو چشم روشن هست
اگر چه فاصلهء ما ...
چگونه بتوان گفت ؟
- هنوز با من هست
.
كجايي اي همه خوبي
تو اي همه بخشش
چه مهربان بودي وقتي كه شعر ميخواندي
چه مهربان بودي
- وقتي كه مهربان بودي
.
چگونه نفس ترا در حصار خويش گرفت
تو ، اي كه سير در آفاق روح ميكردي
چه شد
چه شد كه سخن از شكست مي گويي
تو ، اي كه صحبت
فتح الفتوح ميكردي
.
+ نوشته شده در جمعه ۱۹ مهر ۱۳۹۲ ساعت 1:27 توسط مهدی صیدگر
|
با جسارت وجود خدا را به پرسش بگیر؛