شعر: سید مهدی موسوی
تمام شعرم تقديم آن کــه باران شد
کسی که فاتح تنهاترين خيابان شد
زمين سگش به بهشت خدا شرف دارد!
اگر کــه عشق دليل سقـوط انسان شد
دويـد و بـــــاز دويـد و دويــد تــــا برسد
به زن رسيد و خود مرد، خط پايان شد
زنی به چشــم پر از انتظار من زل زد
و از قيافه غمگين خود هراسان شد
و مرد قصه همين که نشست و گريه نمود
از اين کـه مرد شده تا تو را... پشيمان شد
و زن کــــه تا ابدالدهر بچـــــه می زاييد
و مرد که وسط سفره، تکه ای نان شد
و مرد رفت به دنبال آن چه زن ناميد
و زن در آخر يک شـــعر تيرباران شد
+ نوشته شده در دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲ ساعت 2:43 توسط مهدی صیدگر
|
با جسارت وجود خدا را به پرسش بگیر؛