تمام شعرم تقديم آن کــه باران شد

کسی که فاتح تنهاترين خيابان شد

زمين سگش به بهشت خدا شرف دارد!

اگر کــه عشق دليل سقـوط انسان شد

دويـد و بـــــاز دويـد و دويــد تــــا برسد

به زن رسيد و خود مرد، خط پايان شد

زنی به چشــم پر از انتظار من زل زد

و از قيافه غمگين خود هراسان شد

و مرد قصه همين که نشست و گريه نمود

از اين کـه مرد شده تا تو را... پشيمان شد

و زن کــــه تا ابدالدهر بچـــــه می زاييد

و مرد که وسط سفره، تکه ای نان شد

و مرد رفت به دنبال آن چه زن ناميد

و زن در آخر يک شـــعر تيرباران شد