شب بود، تاریک!اما گرم…
گـــرم، خیلــی گــرم
به ظاهر نبودی،اما چقدر خوب حضور داشتی!
من …
تو..
ما.
جـــانم! عجب دو حرفی های وسوسه انگیزی.
مانند وسوسه کشیدن یک نخ سیگار
مانند وسوسه دیدن یک فیلم پو…رن!
مانند تو
مانند من
—-
گره خورده ام،
گره ایی کـــور به این احساس
چه کششی عمیق تر از این؟!
جاذبه را به زانو در آورد.
زمین همچنان میگردد و خواب هایم به تفسیر زمین میخندند.
لبخــندی گــرم
بسیــار گرم
به گرمی خون کبوتری که اسارت را در دستان تو
به رهایی در آسمان ترجیح داد!
—–
من …تو..ما
آآآخ چه دو حرفی های وسوسه انگیزی
وسوسه چیدن یک سیب
وسوسه بوسیدن تو

روز شد؛ روشن بود
اما سرد
سرد،خیلی سرد
نبودی ، نبودم
چقدر خوب اگر حضور داشتی
من…
تنـــها!عجب افکار مسمومی
مانند مرگ من بی تو
مرگ کبوتر در آسمان